دارالترجمه رسمي آبيز مرکزفوريت‌هاي ترجمه
ميدان تجريش . جنب سينما آستارا
22711578
22744307
22743305
جنوب شرقي ميدان انقلاب . بالاي بازاربزرگ كتاب
66962844
66480658
66497710  
___________ 
ققنوس منتشر کرد

ازل تا ابد
درون کاوی رمان
 سمفونی مردگان
الهام یکتا
___________

نشر و پژوهش          
  فرزان
              
روز
منتشر کرد

...هنوز در سفرم
شعرها و یادداشت های منتشر نشده
سهراب سپهری
پری دخت سپهری
___________

تحلیلی از
هزار و یک شب
رابرت ایروین
دکتر فریدون بدره ئی
___________

داستان ادبیات و سرگذشت اجتماع
شاهرخ مسکوب
___________

بریژیت ژیرو
دل آرا قهرمان
___________

تاریخ تفکر مسیحی
تونی لین
روبرت آسریان
___________

شاه نامه فردوسی
کورت هاینریش هانزن
کیکاووس جهان زاده
___________

برگزیده و شرح اشعار خاقانی
جمشید علی زاده
___________

تاریخ جنگ های صلیبی
رنه گروسه
ولی اله شادان
___________

سیر نابخردی
باربارا تاکمن
حسن کام شاد
___________

روشنفکران ایرانی وغرب
مهرزاد بروجردی
جمشید شیرازی
___________

موش و گربه
گونتر گراس
کامران فانی
___________

سفر به دشت ستارگان
پائولو کوئیلو
دل آرا قهرمان
___________

کیمیاگر
پائولو کوئیلو
دل آرا قهرمان

 

با طلا نژادحسن

درباره یک فنجان چای سرد

 

الهام یکتا : خانم نژادحسن ، 72 صفحه داستان ساده و روان اما تکنیکی و جذاب را پیش روی خواننده گذاشته اید . موضوع داستان ها هم مانند مجموعه های دیگری که در سال جاری خوانده ام ، تکراری و مشابه  نیستند . در حالی که شما را بیش تر با مقاله های نقدتان می شناختیم ، لطفا بفرمائید از کی نوشتن داستان را آغاز کردید ؟
طلا نژادحسن : من قصه نویسی را از آغاز جوانی یم ، زمانی که دانشجوی سال دوم دانش گاه جندی شاپور اهواز بودم ، شروع کردم ، ولی نتوانستم به شکل سیستماتیک پیش ببرم . آن زمان اداره پیکار با بی سوادی بود و من برای نوسوادان داستان می نوشتم . داستان ها ویژگی خاصی داشت . باید ساده و رسا می بود و جمله های کوتاه می داشت . یکی از داستان های مرا که آن زمان اداره پیکار با بی سوادی چاپ کرده بود ، " تجربه تلخ " نام داشت و بین شصت – هفتاد داستان رتبه نخست را آورد .

از همان موقع انگیزه نوشتن داستان در من بود . ولی به هر دلیل ادامه پیدا نکرد . سال 72 سردبیر مجله دانش آموزی به نام توبا در ناحیه 3 اداره آموزش و پرورش کرج بودم . کارگاه شعر و داستان برای بچه ها داشتم و کارهای شان را بررسی می کردم . داستان های خودم را هم در آن چاپ می کردم . تا سال 75 شد که تصمیم گرفتم داستان هایم را در سطح عام مطرح و چاپ کنم . از مجله های بایا ، پایا ، نافه و ... شروع کردم . مجموعه یک فنجان چای سرد هم در سال 80 تقریبا آماده بود و چون می خواستم به ناشر خاص بدهم ، به نشر چشمه دادم . چاپ آن هم از سال 80 تا 83  طول کشید .

 

یکتا : تجربه نقد چه کمکی به داستان نویسی شما می کند ؟

نژادحسن : داشتن بینش نقد باعث می شود نویسنده روی کار داستان نویسی خود خیلی تأثیر مثبت بگذارد . مانند پزشکی که به بیماری نگاه می کند که خود آن را تجربه کرده است . این است که فکر می کنم اگر مؤلفه های نقد در ذهن نویسنده شکل بگیرد ، می تواند در جدی شدن کارش خیلی مؤثر باشد . نگاه وسیع نویسنده به بعد زمانی کارش ، از جهت  این که نخواهد مقطعی کار کند و نخواهد کارش فقط امروز صدا بدهد ، خیلی مؤثر است .

 

یکتا : به رغم میان سالی ، سوژه های تان را بیش تر از میان جوان ها برگزیده اید . فاصله سنی خود را با نسل جوان چگونه پر می کنید ؟

نژادحسن : من این را مدیون مدرسه و دانش گاه هستم . چون تا همین  تیرماه  پارسال ، ادبیات 1 و 2 را  در دانش گاه آزاد تدریس می کردم . در واقع من 32 سال سابقه تدریس در دبیرستان و دانش گاه دارم . این امر باعث شده کاملا با جوان ها گره بخورم . اصلا هنگامی که در جمعی از هم سالان خود قرار می گیرم ، احساس کسالت و خستگی می کنم . وابستگی من به جوان ها خیلی زیاد است . دغدغه ها ، اندیشه ها و خلاصه هر آن چه در ذهن جوان ها برجسته است ، به ذهن من منتقل می شود .

 

یکتا : ناامیدی و حرمان بسیاری در بیش تر داستان های شما هست . چرا ؟

نژادحسن: این مؤلفه ها از بستر زندگی که تجربه کرده ام و در آن بوده ام ، مایه می گیرد . من بچه جنوبم . در اهواز به دنیا آمدم و بزرگ شدم . در منطقه کارگری آبادان و خرم شهر رشد کردم . لر هم هستم و در بستر آن رنج و حرمانی رشد کردم که مردم روستائی لرستان با آن دست به گریبان بودند . آن چه ثانیه ها و لحظه های عمر مرا ساخته اند ، خود نمود دغدغه فکری من هستند .

 

یکتا : برای همین نحله داستان های تان به رئالیسم نزدیک می شود ؟

نژادحسن : بله. من فکر می کنم رئالیسم بن مایه ادبیات برجسته و زنده امروز است. البته رئالیسم می تواند به مکتب های دیگری مانند رئالیسم جادوئی ، رئالیسم نمادین یا سوررئالیسم نزدیک شود . رئالیسم بن مایه تمام آثار ماندگار معاصر است . نویسنده باید واقعیت را ببیند تا بتواند خیالی را بر اساس زندگی انسان امروز بسازد و به سوررئالیسم یا رئالیسم نمادین نزدیک شود . من هر چه می نویسم ، به بستر زندگی انسان امروز نگاه می کند و از آن انگیزه می گیرد .

 

یکتا : سه داستان " کامیون " ، " پیشتو " و " عکس دونفره " به جنگ و مسائل جنگ زدگان ربط پیدا می کند . با توجه به صحبت هائی که کردید، باید جنگ را از نزدیک تجربه کرده باشید .

نژادحسن : اتفاقا تا شش ماه مانده به پایان جنگ در اهواز بودم . من روزهای آغاز جنگ را با آن همه غافل گیری و شتاب زدگی و سرگردانی و سردرگمی چشیدم . من درد و رنج ناشی از جنگ را کامل حس کرده ام . در اهواز و خرم شهر ، آن هجوم ناگهانی ، در هم ریختگی و فروریزی زندگی آدم ها را خودم تجربه کرده ام . حتا به شکل شخصی . فرار، گریز، تخریب خانه، از بین رفتن بستگان، گرسنگی ، خوردن نان کپک زده ، نداشتن آب، ابتلای یکی از بچه هایم به شبه وبا در سوسنگرد و ... . این درماندگی ها ، این چهره تلخ و زشت جنگ را به طور کامل در خوزستان تجربه کرده ام .  فکر می کنم هم آثار مخرب جنگ هنوز در چهره مردم مشخص باشد . ما هنوز مجروح شیمیائی داریم یا سرطان هائی که پزشکان می گویند ناشی از بمباران های شیمیائی است . به همین دلیل به نظر من آثار نویسندگان امروز و حتا آینده باید در مورد جنگ باشد . البته اگر در شکل تجربه نشده نوشته شود، بهتر است .

 

یکتا : داستان " یک فنجان چای سرد " بابت تکنیک درخشان است . تصویرپردازی دیداری و سرمائی ( visual & thermal imagery ) که حول تنهائی آن زن بر اساس برف و سرما انجام شده ، تنهائی و معصومیت و در عین حال زمستان زندگی و مرگ روحی و معنوی او را می رساند . این تصویرپردازی را مدیون تجربه نقد خود می دانید یا ناآگاهانه صورت گرفته اند ؟

نژادحسن : برای نویسنده چند عامل دست به دست هم می دهند تا کاری بنویسد . اول حسی است که در برابر یک رویکرد اجتماعی ، حتا در برابر تفکر یا کهن الگو یا انگاره قدیمی یا امروزی در وجودش احساس می کند . آن حس اولین جرقه نوشته است . من حس اولیه این داستان را در سال های مختلف نوشتم و پاره کردم و دور انداختم .

دومین عامل مطالعه است . نویسنده با اثر تازه و ماندگار باید طیف خاصی را تحت تأثیر قرار دهد . خود را نمی گویم . ولی در مورد بزرگان ادب چنین است . شاید داستان هائی که در گذشته در ذهن من بوده است ، در میان سالی اکنونم متبلور شود .

تا همین جا که نوشته ام ، همواره اولین حس کمک کننده ، یگانه پنداری با  دردها بود ، دومین عامل هم مطالعه بود . عامل سوم نقد است که خیلی کمک می کند . نقد باعث می شود نویسنده طرح های ذهنش را دسته بندی و گزینش کند . من هم اکنون مجموعه داستان 150 صفحه ئی دارم که داستان آخرش را شاید سی بار بازنویسی کرده ام و باز از آن راضی نبوده ام . این امر به دلیل تجربه تصاویر قبلی و گزینش تصاویر به وسیله نقد است . به همین دلیل  این کار مثلا قوی به نظر می آید و آن کار مثلا ضعیف .

 

یکتا : تنهائی زنان و دختران موتیف عمده سه داستان " یک فنجان چای سرد " ، " دسته کلید " و " آتش " است . البته در دو داستان اول و سوم موقعیت دو دختر در تقابل با یک دیگر قرار می گیرد . یکی در جامعه شهری آن قدر آزادی دارد که رابطه نامشروع برقرار کند و باردار شود و بعد بتواند سقط جنین کند ، اما دیگری در نقطه دورافتاده ئی به صرف یک بار حرف زدن با پسری که می خواهد به خواستگاری یش بیاید ، کشته می شود .

نژادحسن : مسأله زنان به ظاهر خیلی حل شده است . ولی در کنارش مسائل عمده ئی به وجود آمده است . ممکن است در تهران زنی آزادانه با مردی  زندگی کند و حتا بچه نامشروع داشته باشد . ولی در دیدگاه من، موقعیت او با زنی که در دورترین نقطه میهن ما با تابوهای خاص بومی به شدت دست به گریبان است و با او در تقابل قرار می گیرند و او را نابود می کنند ، فرقی نمی کند . فقط شکل غالب مشکلات با هم تفاوت دارد ، اما عمق و نفس موضوع یکی است . در آن مکان های دورافتاده میهن ، زن حق انتخاب ندارد ، آزاد نیست در راستای انتخابش قدم بردارد و زندگی قالبی از پیش تعیین شده به او تحمیل می شود . به نظر من  روابط اجتماعی ، دیدگاه ها ، مراکز اجتماعی که این مسائل یا سرنوشت آدم ها را پیش می برند ، حتا شکل مدرسه ها ، شکل عروسی ها ، همه در این جهت است که زن تنها است و قوانین و روابط ، افکار ، تابوها ، ساختار مراکز اجتماعی و قدرت ، همه رو در روی زن قرار می گیرند . حالا در شهرهای بزرگ به شکل دیگری . در شهرها این آزادی به زن داده می شود شوهرش را انتخاب کند ، ولی روابط و قانون مندی های جانبی این مسأله آن قدر قوی و برجسته هستند که همان مسائل ، سرنوشت زن را رقم می زنند . در این دو داستان هم مشکل ، پای گاه طبقاتی افراد است . هیچ کدام از دخترها نمی توانند سرنوشت و فرد مورد علاقه خود را انتخاب کنند یا در چارچوبی که مورد علاقه خودشان است ، زندگی کنند . منتها به زن شهری ، قانون مندی ها به شکل لوکس و امروزی تحمیل می شود .

در " یک فنجان چای سرد " زنی را در تهران انتخاب کردم که مشکل اقتصادی دارد . زن می خواهد فنجان چائی بخورد، اما هی سرد می شود و می ریزد دور . معنی دست به گریبان بودن با مشکلات اقتصادی را هم با یادداشتی که مادر برایش گذاشته ، نشان می دهم . مادر برای خرید رفته به تعاونی . زن برای سقط جنین به پول نیاز دارد ، اما ندارد بدهد . پزشک هم در ازای انجام این کار ، جسم و نفس او را انتظار دارد . شاید اگر دختر در خانواده ئی زندگی می کرد که مشکل اقتصادی نداشت یا پزشک خصوصی داشت ، راحت بچه را سقط می کرد . پس تفاوت اقتصادی سرنوشت او را می سازد . ناگفته نماند  زنان مرفه مشکلات پیچیده دیگری دارند .     

 

یکتا : " جای چرخ ماشینت " هم داستان تکنیکی است و به دلیل ادغام گذشته و حال ، یکی از داستان های ارزش مند مجموعه تان را می سازد.

نژادحسن : بله ، زن گذشته خود را در بعد زمانی خاصی ، در آن جا می بیند.

 

یکتا : به نظر شما چرا کارتان در جشنواره های گوناگون ادبیات داستانی امسال مورد توجه قرار نگرفته است ؟

نژادحسن : این جایزه هائی که اخیرا در جامعه ما خیلی بعد پیدا کرده اند و مطرح شده اند ، از یک نگاه روی کرد خوب و قابل احترامی هستند . همان طور که در همه دنیا ، جوایز به شکل مشخص ، روی روند و بستر ادبیات ملت های مختلف تأثیر مثبت دارند و باعث می شوند آثار برجسته از سوی نویسنده ها خلق شود و جامعه را ارضا و اقناع کند . اما متاسفانه در جامعه ما چنین نیست . امیدوارم پنداشته نشود چون کتاب من جایزه نگرفته ، این حرف را می زنم . چون واقعیت این است که شکل اعمال این روی کرد ، تعامل درست و همه پسندی در زندگی ادبی ما نیست . من از این مسأله ناراحت نیستم که کارم در هیچ یک از جایزه ها – به جز پکا که داستان " یک بغل سوغات " را برگزیده اعلام کردند -   مورد توجه قرار نگرفت . بل که به نوعی هم خوش حالم . به دلیل این که روی کرد جایزه ها به رغم محاسن ، معایب خیلی  برجسته ئی  با خود  آورده است . من  تلاشم را برای چاپ این کتابم کرده ام و چکیده عرقی است که برایش ریخته ام . دوست دارم یک فنجان چای سرد در بستر ادبیات امروز بماند . نمی خواهم سر و صدائی بکند و برود . یک فنجان چای سرد با این که به شکل وسیع مطرح نشده ، اما از طرف انجمن سینماگران جوان با من تماس گرفته اند تا اجازه فیلم سازی از آن را بدهم . دوستانی هم می خواهند  دو داستان این مجموعه را ترجمه کنند. اسم نمی آورم تا وقتی به مرحله عمل رسید ، عرضه شود . دوستان کانادائی هم آن را خوب توزیع کرده اند و در آن جا مورد اقبال قرار گرفته است . حتا دوستی در آن جا به من پیش نهاد ترجمه کل کار را داده است . همین  برای  نویسنده  خیلی  ارزش مند  است و به او قوت قلب می دهد.

به نظر من جایزه ها بیش تر به اشخاص داده شده تا به خود اثر . حتا موردهائی بوده که اسم کاری را به عنوان نامزد جایزه اعلام کرده اند و بعد با نویسنده تماس گرفته اند و گفته اند فلان تعداد نسخه برای ما بفرست تا بخوانیم ! در نتیجه می بینیم روی کرد به این خوبی و مهمی در لفافه رابطه شخصی و هو و جنجال پیچیده می شود . به صرف حضور در کلاس های شان یا روابط جمعی که با هم دارند ، کتابی عنوان می شود و از کتابی هیچ اسمی آورده نمی شود .

این جایزه ها متأسفانه نتیجه مثبتی نه برای خود نویسنده هائی دارد که کارشان برجسته اعلام می شود ، نه برای کل ادبیات و نه برای خواننده . اولا در این چند سال دیده ایم برندگان در همان کار اول متوقف شده اند . جامعه ادبی اثر برجسته دیگری از هیچ کدام از برندگان ندیده است . آثار بعدی همه فوق العاده ضعیف بوده اند . من با شهامت کامل نام زویا پیرزاد را می برم . چراغ ها را من خاموش می کنم ارزش های خاص خود را داشت ، ولی ضعف هائی هم داشت. خانم پیرزاد به رغم آن همه جایزه هائی که گرفت ، کتاب بعدی یش ، یعنی عادت می کنیم  خیلی ضعیف بود . خود من این کتاب را در مجله جشن کتاب نقد کردم . زمان چاپش ، هر قدر آن ها که با هم روابط شخصی دارند ، خواستند درباره اش هو و جنجال کنند ، نتوانستند . هیچ کس این کتاب را با کتاب اول خانم پیرزاد قابل مقایسه نمی داند . همین طور کتاب ترلان خانم فریبا وفی با کتاب قبلی شان که جایزه گرفت ، قابل مقایسه نیست . خانم شیوا ارسطوئی هم برنده داستان کوتاه اعلام شد . اما بعد اثری در آن سطح از او ندیدیم . متاسفانه هر نویسنده برنده ، تک محصولی شده است . چون فکر می کند قله های پیروزی را فتح کرده و دیگر تمام شد .

ثانیا هدف اصلی نقد این است  که به خواننده  کمک  کند ، چه بخواند . وقتی  کاری برجسته اعلام می شود ، خواننده نمی رود کارهای بقیه را بخواند . با جایزه خواننده را محدود می کنیم  و به او خط می دهیم  و  سرنوشتش  را  تعیین می کنیم . این ضربه به خواننده است . آن وقت می مانند بقیه نویسنده ها . اگر چه من کار را دیر شروع کرده ام ، ولی در عرض یک سال ، سه کتاب دارد از  من چاپ می شود . مجموعه  داستان  جدیدم ، خیلی کامل تر و منسجم تر و پخته تر از کتاب اولم است . شاید اگر برنده اعلام می شدم ، تلاشم را متوقف می کردم . درست مانند خیلی های دیگر که افسرده می شوند و می گویند : « من این همه زحمت کشیدم . صد بار نوشتم و پاره کردم . اما با این همه تلاش ، اسمی از من به میان نیامده .»

بنابراین این بی عدالتی ها از نظر روحی و روانی روی نویسنده تأثیر منفی می گذارد . در این مافیای نشر و چاپ که غوغا می کند ، در کتاب فروشی بزرگ می زنند " کتاب فلان برنده جایزه  فلان " . خواننده با این  تبلیغ  چشمش  پر می شود و فروش آن کتاب بالا می رود و فروش بقیه ضعیف می شود .

    

یکتا : و حرف آخر ؟

نژادحسن : چون من ِ نویسنده مانند بچه ها خوش حال می شوم یکی از کارهایم دارد متولد می شود ، دوست دارم راجع به کارهایم صحبت کنم . کار اولم که خیلی سرد شد تا به دست خواننده رسید ! کار دومم مجموعه مقاله های نقدی است با نام نقد بی نقاب . این 15 مقاله در مرحله اخذ مجوز است . در این مقاله ها نگاهی دارم به نقد جهان و نقد ایران در گذشته و حال . ده کار نویسندگان ایرانی را هم نقد و بررسی کرده ام . کار سومم ده داستان است که دو ناشر برجسته برای چاپ آن اعلام آمادگی کرده اند . این هفته با یکی از آن ها به توافق خواهم رسید تا کار چاپش روند عادی خود را پیدا کند . کار چهارمم رمانی است که باید روی آن خیلی کار کنم . چون سه زندگی را دارم در آن پی می گیرم : نسل جوان امروز ، زندگی من ِ میان سال و زندگی مادران ما .

به عنوان خداحافظی هم امیدوارم کسانی که دغدغه شان ادبیات معاصر است ، جای گاه اثر را در ادبیات معاصر پیدا کنند و آدم ها منتظر نباشند ، چند داور سرنوشت انگاره ادبی آن ها را بسازند . ان شاء الله دید خواننده ها آن قدر باز باشد که خود انتخاب کنند و نخواهند از دیدگاه دریچه کوچک داور مسابقه ، اثر را انتخاب کنند .  

 

 

 



صفحه اول   .   درباره ما   .   شماره هاي پيشين  .   عکس  .   از دل برآيد   .   خاطره   .   روز من   .   خبر
گزارش   .   از اين نگاه   .   شعر   .   داستان   .   نقد   .   معرفي کتاب   .   برگ سبز   .   از اين قلم   .   گفت و گو  .   نامه
پيام   .   کودک و نوجوان . English   .  شماره آخر