الهام یکتا : خانم نژادحسن ، 72 صفحه داستان ساده و روان اما تکنیکی و
جذاب را پیش روی خواننده گذاشته اید . موضوع داستان ها هم مانند مجموعه
های دیگری که در سال جاری خوانده ام ، تکراری و مشابه نیستند . در
حالی که شما را بیش تر با مقاله های نقدتان می شناختیم ، لطفا بفرمائید
از کی نوشتن داستان را آغاز کردید ؟
طلا نژادحسن : من قصه نویسی را از آغاز جوانی یم
، زمانی که دانشجوی سال دوم دانش گاه جندی شاپور اهواز بودم ، شروع
کردم ، ولی نتوانستم به شکل سیستماتیک پیش ببرم . آن زمان اداره
پیکار با بی سوادی بود و من برای
نوسوادان داستان می نوشتم . داستان ها ویژگی خاصی داشت . باید ساده و
رسا می بود و جمله های کوتاه می داشت . یکی از داستان های مرا که آن
زمان اداره پیکار با بی سوادی چاپ کرده بود ، " تجربه تلخ " نام داشت و
بین شصت – هفتاد داستان رتبه نخست را آورد .
از همان موقع انگیزه نوشتن داستان در من بود .
ولی به هر دلیل ادامه پیدا نکرد . سال 72 سردبیر مجله دانش آموزی به
نام توبا
در ناحیه 3 اداره آموزش و پرورش کرج بودم
. کارگاه شعر و داستان برای بچه ها داشتم و کارهای شان را بررسی می
کردم . داستان های خودم را هم در آن چاپ می کردم . تا سال 75 شد که
تصمیم گرفتم داستان هایم را در سطح عام مطرح و چاپ کنم . از مجله های
بایا
،
پایا
، نافه
و ... شروع کردم . مجموعه
یک فنجان چای سرد
هم در سال 80 تقریبا آماده بود و چون می خواستم
به ناشر خاص بدهم ، به نشر چشمه دادم . چاپ آن هم از سال 80 تا 83 طول
کشید .
یکتا : تجربه نقد چه کمکی به داستان نویسی شما می کند ؟
نژادحسن : داشتن بینش نقد باعث می شود نویسنده روی کار داستان نویسی
خود خیلی تأثیر مثبت بگذارد . مانند پزشکی که به بیماری نگاه می کند که
خود آن را تجربه کرده است . این است که فکر می کنم اگر مؤلفه های نقد
در ذهن نویسنده شکل بگیرد ، می تواند در جدی شدن کارش خیلی مؤثر باشد .
نگاه وسیع نویسنده به بعد زمانی کارش ، از جهت این که نخواهد مقطعی
کار کند و نخواهد کارش فقط امروز صدا بدهد ، خیلی مؤثر است .
یکتا : به رغم میان سالی ، سوژه های تان را بیش تر از میان جوان ها
برگزیده اید . فاصله سنی خود را با نسل جوان چگونه پر می کنید ؟
نژادحسن : من این را مدیون مدرسه و دانش گاه هستم . چون تا همین
تیرماه پارسال ، ادبیات 1 و 2 را در دانش گاه آزاد تدریس می کردم .
در واقع من 32 سال سابقه تدریس در دبیرستان و دانش گاه دارم . این امر
باعث شده کاملا با جوان ها گره بخورم . اصلا هنگامی که در جمعی از هم
سالان خود قرار می گیرم ، احساس کسالت و خستگی می کنم . وابستگی من به
جوان ها خیلی زیاد است . دغدغه ها ، اندیشه ها و خلاصه هر آن چه در ذهن
جوان ها برجسته است ، به ذهن من منتقل می شود .
یکتا : ناامیدی و حرمان بسیاری در بیش تر داستان های شما هست . چرا ؟
نژادحسن: این مؤلفه ها از بستر زندگی که تجربه کرده ام و در آن بوده ام
، مایه می گیرد . من بچه جنوبم . در اهواز به دنیا آمدم و بزرگ شدم .
در منطقه کارگری آبادان و خرم شهر رشد کردم . لر هم هستم و در بستر آن
رنج و حرمانی رشد کردم که مردم روستائی لرستان با آن دست به گریبان
بودند . آن چه ثانیه ها و لحظه های عمر مرا ساخته اند ، خود نمود دغدغه
فکری من هستند .
یکتا : برای همین نحله داستان های تان به رئالیسم نزدیک می شود ؟
نژادحسن : بله. من فکر می کنم رئالیسم بن مایه ادبیات برجسته و زنده
امروز است. البته رئالیسم می تواند به مکتب های دیگری مانند رئالیسم
جادوئی ، رئالیسم نمادین یا سوررئالیسم نزدیک شود . رئالیسم بن مایه
تمام آثار ماندگار معاصر است . نویسنده باید واقعیت را ببیند تا بتواند
خیالی را بر اساس زندگی انسان امروز بسازد و به سوررئالیسم یا رئالیسم
نمادین نزدیک شود . من هر چه می نویسم ، به بستر زندگی انسان امروز
نگاه می کند و از آن انگیزه می گیرد .
یکتا : سه داستان " کامیون " ، " پیشتو " و " عکس دونفره " به جنگ و
مسائل جنگ زدگان ربط پیدا می کند . با توجه به صحبت هائی که کردید،
باید جنگ را از نزدیک تجربه کرده باشید .
نژادحسن : اتفاقا تا شش ماه مانده به پایان جنگ در اهواز بودم . من
روزهای آغاز جنگ را با آن همه غافل گیری و شتاب زدگی و سرگردانی و
سردرگمی چشیدم . من درد و رنج ناشی از جنگ را کامل حس کرده ام . در
اهواز و خرم شهر ، آن هجوم ناگهانی ، در هم ریختگی و فروریزی زندگی آدم
ها را خودم تجربه کرده ام . حتا به شکل شخصی . فرار، گریز، تخریب خانه،
از بین رفتن بستگان، گرسنگی ، خوردن نان کپک زده ، نداشتن آب، ابتلای
یکی از بچه هایم به شبه وبا در سوسنگرد و ... . این درماندگی ها ، این
چهره تلخ و زشت جنگ را به طور کامل در خوزستان تجربه کرده ام . فکر می
کنم هم آثار مخرب جنگ هنوز در چهره مردم مشخص باشد . ما هنوز مجروح
شیمیائی داریم یا سرطان هائی که پزشکان می گویند ناشی از بمباران های
شیمیائی است . به همین دلیل به نظر من آثار نویسندگان امروز و حتا
آینده باید در مورد جنگ باشد . البته اگر در شکل تجربه نشده نوشته شود،
بهتر است .
یکتا : داستان " یک فنجان چای سرد " بابت تکنیک درخشان است .
تصویرپردازی دیداری و سرمائی
( visual & thermal
imagery )
که حول تنهائی آن زن بر اساس برف و سرما انجام شده ، تنهائی و معصومیت
و در عین حال زمستان زندگی و مرگ روحی و معنوی او را می رساند . این
تصویرپردازی را مدیون تجربه نقد خود می دانید یا ناآگاهانه صورت گرفته
اند ؟
نژادحسن : برای نویسنده چند عامل دست به دست هم
می دهند تا کاری
بنویسد . اول حسی است که در برابر یک رویکرد
اجتماعی ، حتا در برابر تفکر یا کهن الگو یا انگاره قدیمی یا امروزی در
وجودش احساس می کند . آن حس اولین جرقه نوشته است . من حس اولیه این
داستان را در سال های مختلف نوشتم و پاره کردم و دور انداختم .
دومین عامل مطالعه است . نویسنده با اثر تازه و ماندگار باید طیف خاصی
را تحت تأثیر قرار دهد . خود را نمی گویم . ولی در مورد بزرگان ادب
چنین است . شاید داستان هائی که در گذشته در ذهن من بوده است ، در میان
سالی اکنونم متبلور شود .
تا همین جا که نوشته ام ، همواره اولین حس کمک کننده ، یگانه پنداری
با دردها بود ، دومین عامل هم مطالعه بود . عامل سوم نقد است که خیلی
کمک می کند . نقد باعث می شود نویسنده طرح های ذهنش را دسته بندی و
گزینش کند . من هم اکنون مجموعه داستان 150 صفحه ئی دارم که داستان
آخرش را شاید سی بار بازنویسی کرده ام و باز از آن راضی نبوده ام . این
امر به دلیل تجربه تصاویر قبلی و گزینش تصاویر به وسیله نقد است . به
همین دلیل این کار مثلا قوی به نظر می آید و آن کار مثلا ضعیف .
یکتا : تنهائی زنان و دختران موتیف عمده سه داستان " یک فنجان چای سرد
" ، " دسته کلید " و " آتش " است . البته در دو داستان اول و سوم
موقعیت دو دختر در تقابل با یک دیگر قرار می گیرد . یکی در جامعه شهری
آن قدر آزادی دارد که رابطه نامشروع برقرار کند و باردار شود و بعد
بتواند سقط جنین کند ، اما دیگری در نقطه دورافتاده ئی به صرف یک بار
حرف زدن با پسری که می خواهد به خواستگاری یش بیاید ، کشته می شود .
نژادحسن : مسأله زنان به ظاهر خیلی حل شده است . ولی در کنارش مسائل
عمده ئی به وجود آمده است . ممکن است در تهران زنی آزادانه با مردی
زندگی کند و حتا بچه نامشروع داشته باشد . ولی در دیدگاه من، موقعیت او
با زنی که در دورترین نقطه میهن ما با تابوهای خاص بومی به شدت دست به
گریبان است و با او در تقابل قرار می گیرند و او را نابود می کنند ،
فرقی نمی کند . فقط شکل غالب مشکلات با هم تفاوت دارد ، اما عمق و نفس
موضوع یکی است . در آن مکان های دورافتاده میهن ، زن حق انتخاب ندارد ،
آزاد نیست در راستای انتخابش قدم بردارد و زندگی قالبی از پیش تعیین
شده به او تحمیل می شود . به نظر من روابط اجتماعی ، دیدگاه ها ،
مراکز اجتماعی که این مسائل یا سرنوشت آدم ها را پیش می برند ، حتا شکل
مدرسه ها ، شکل عروسی ها ، همه در این جهت است که زن تنها است و قوانین
و روابط ، افکار ، تابوها ، ساختار مراکز اجتماعی و قدرت ، همه رو در
روی زن قرار می گیرند . حالا در شهرهای بزرگ به شکل دیگری . در شهرها
این آزادی به زن داده می شود شوهرش را انتخاب کند ، ولی روابط و قانون
مندی های جانبی این مسأله آن قدر قوی و برجسته هستند که همان مسائل ،
سرنوشت زن را رقم می زنند . در این دو داستان هم مشکل ، پای گاه طبقاتی
افراد است . هیچ کدام از دخترها نمی توانند سرنوشت و فرد مورد علاقه
خود را انتخاب کنند یا در چارچوبی که مورد علاقه خودشان است ، زندگی
کنند . منتها به زن شهری ، قانون مندی ها به شکل لوکس و امروزی تحمیل
می شود .
در " یک فنجان چای سرد " زنی را در تهران انتخاب
کردم که مشکل اقتصادی دارد . زن می خواهد فنجان چائی بخورد، اما هی سرد
می شود و می ریزد دور . معنی دست به گریبان بودن با مشکلات اقتصادی را
هم با یادداشتی که مادر برایش گذاشته ، نشان می دهم . مادر برای خرید
رفته به تعاونی . زن برای سقط جنین به پول نیاز دارد ، اما ندارد بدهد
. پزشک هم در ازای انجام این کار ، جسم و نفس او را انتظار دارد . شاید
اگر دختر در خانواده ئی زندگی می کرد که مشکل اقتصادی نداشت یا پزشک
خصوصی داشت ، راحت بچه را سقط می کرد . پس تفاوت اقتصادی سرنوشت او را
می سازد . ناگفته نماند زنان مرفه مشکلات پیچیده دیگری دارند .
یکتا : " جای چرخ ماشینت " هم داستان تکنیکی است و به دلیل ادغام گذشته
و حال ، یکی از داستان های ارزش مند مجموعه تان را می سازد.
نژادحسن : بله ، زن گذشته خود را در بعد زمانی خاصی ، در آن جا می
بیند.
یکتا : به نظر شما چرا کارتان در جشنواره های گوناگون ادبیات داستانی
امسال مورد توجه قرار نگرفته است ؟
نژادحسن : این جایزه هائی که اخیرا در جامعه ما
خیلی بعد پیدا کرده اند و مطرح شده اند ، از یک نگاه روی کرد خوب و
قابل احترامی هستند . همان طور که در همه دنیا ، جوایز به شکل مشخص ،
روی روند و بستر ادبیات ملت های مختلف تأثیر مثبت دارند و باعث می شوند
آثار برجسته از سوی نویسنده ها خلق شود و جامعه را ارضا و اقناع کند .
اما متاسفانه در جامعه ما چنین نیست . امیدوارم پنداشته نشود چون کتاب
من جایزه نگرفته ، این حرف را می زنم . چون واقعیت این است که شکل
اعمال این روی کرد ، تعامل درست و همه پسندی در زندگی ادبی ما نیست .
من از این مسأله ناراحت نیستم که کارم در هیچ یک از جایزه ها – به جز
پکا که داستان " یک بغل سوغات " را برگزیده اعلام کردند - مورد توجه
قرار نگرفت . بل که به نوعی هم خوش حالم . به دلیل این که روی کرد
جایزه ها به رغم محاسن ، معایب خیلی برجسته ئی با خود آورده است .
من تلاشم را برای چاپ این کتابم کرده ام و چکیده عرقی است که برایش
ریخته ام . دوست دارم یک فنجان
چای سرد در بستر ادبیات امروز بماند .
نمی خواهم سر و صدائی بکند و برود .
یک فنجان چای سرد
با این که به شکل وسیع مطرح نشده ، اما از طرف
انجمن سینماگران جوان با من تماس گرفته اند تا اجازه فیلم سازی از آن
را بدهم . دوستانی هم می خواهند دو داستان این مجموعه را ترجمه کنند.
اسم نمی آورم تا وقتی به مرحله عمل رسید ، عرضه شود . دوستان کانادائی
هم آن را خوب توزیع کرده اند و در آن جا مورد اقبال قرار گرفته است .
حتا دوستی در آن جا به من پیش نهاد ترجمه کل کار را داده است . همین
برای نویسنده خیلی ارزش مند است و به او قوت قلب می دهد.
به نظر من جایزه ها بیش تر به اشخاص داده شده تا به خود اثر . حتا
موردهائی بوده که اسم کاری را به عنوان نامزد جایزه اعلام کرده اند و
بعد با نویسنده تماس گرفته اند و گفته اند فلان تعداد نسخه برای ما
بفرست تا بخوانیم ! در نتیجه می بینیم روی کرد به این خوبی و مهمی در
لفافه رابطه شخصی و هو و جنجال پیچیده می شود . به صرف حضور در کلاس
های شان یا روابط جمعی که با هم دارند ، کتابی عنوان می شود و از کتابی
هیچ اسمی آورده نمی شود .
این جایزه ها متأسفانه نتیجه مثبتی نه برای خود
نویسنده هائی دارد که کارشان برجسته اعلام می شود ، نه برای کل ادبیات
و نه برای خواننده . اولا در این چند سال دیده ایم برندگان در همان کار
اول متوقف شده اند . جامعه ادبی اثر برجسته دیگری از هیچ کدام از
برندگان ندیده است . آثار بعدی همه فوق العاده ضعیف بوده اند . من با
شهامت کامل نام زویا پیرزاد را می برم .
چراغ ها را من خاموش می کنم
ارزش های خاص خود را داشت ، ولی ضعف هائی
هم داشت. خانم پیرزاد به رغم آن همه جایزه هائی که گرفت ، کتاب بعدی یش
، یعنی عادت می کنیم
خیلی ضعیف بود . خود من این کتاب را در
مجله جشن کتاب
نقد کردم . زمان چاپش ، هر قدر آن ها که
با هم روابط شخصی دارند ، خواستند درباره اش هو و جنجال کنند ،
نتوانستند . هیچ کس این کتاب را با کتاب اول خانم پیرزاد قابل مقایسه
نمی داند . همین طور کتاب ترلان
خانم فریبا وفی با کتاب قبلی شان که
جایزه گرفت ، قابل مقایسه نیست . خانم شیوا ارسطوئی هم برنده داستان
کوتاه اعلام شد . اما بعد اثری در آن سطح از او ندیدیم . متاسفانه هر
نویسنده برنده ، تک محصولی شده است . چون فکر می کند قله های پیروزی را
فتح کرده و دیگر تمام شد .
ثانیا هدف اصلی نقد این است که به خواننده کمک کند ، چه بخواند .
وقتی کاری برجسته اعلام می شود ، خواننده نمی رود کارهای بقیه را
بخواند . با جایزه خواننده را محدود می کنیم و به او خط می دهیم و
سرنوشتش را تعیین می کنیم . این ضربه به خواننده است . آن وقت می
مانند بقیه نویسنده ها . اگر چه من کار را دیر شروع کرده ام ، ولی در
عرض یک سال ، سه کتاب دارد از من چاپ می شود . مجموعه داستان جدیدم
، خیلی کامل تر و منسجم تر و پخته تر از کتاب اولم است . شاید اگر
برنده اعلام می شدم ، تلاشم را متوقف می کردم . درست مانند خیلی های
دیگر که افسرده می شوند و می گویند : « من این همه زحمت کشیدم . صد بار
نوشتم و پاره کردم . اما با این همه تلاش ، اسمی از من به میان نیامده
.»
بنابراین این بی عدالتی ها از نظر روحی و روانی روی نویسنده تأثیر منفی
می گذارد . در این مافیای نشر و چاپ که غوغا می کند ، در کتاب فروشی
بزرگ می زنند " کتاب فلان برنده جایزه فلان " . خواننده با این تبلیغ
چشمش پر می شود و فروش آن کتاب بالا می رود و فروش بقیه ضعیف می شود
.
یکتا : و حرف آخر ؟
نژادحسن : چون من ِ نویسنده مانند بچه ها خوش
حال می شوم یکی از کارهایم دارد متولد می شود ، دوست دارم راجع به
کارهایم صحبت کنم . کار اولم که خیلی سرد شد تا به دست خواننده رسید !
کار دومم مجموعه مقاله های نقدی است با نام
نقد بی نقاب . این 15 مقاله در مرحله اخذ
مجوز است . در این مقاله ها نگاهی دارم به نقد جهان و نقد ایران در
گذشته و حال . ده کار نویسندگان ایرانی را هم نقد و بررسی کرده ام .
کار سومم ده داستان است که دو ناشر برجسته برای چاپ آن اعلام آمادگی
کرده اند . این هفته با یکی از آن ها به توافق خواهم رسید تا کار چاپش
روند عادی خود را پیدا کند . کار چهارمم رمانی است که باید روی آن خیلی
کار کنم . چون سه زندگی را دارم در آن پی می گیرم : نسل جوان امروز ،
زندگی من ِ میان سال و زندگی مادران ما .
به عنوان خداحافظی هم امیدوارم کسانی که دغدغه شان ادبیات معاصر است ،
جای گاه اثر را در ادبیات معاصر پیدا کنند و آدم ها منتظر نباشند ، چند
داور سرنوشت انگاره ادبی آن ها را بسازند . ان شاء الله دید خواننده ها
آن قدر باز باشد که خود انتخاب کنند و نخواهند از دیدگاه دریچه کوچک
داور مسابقه ، اثر را انتخاب کنند .