دارالترجمه رسمي آبيز مرکزفوريت‌هاي ترجمه
ميدان تجريش . جنب سينما آستارا
22711578
22744307
22743305
جنوب شرقي ميدان انقلاب . بالاي بازاربزرگ كتاب
66962844
66480658
66497710
 



 

نفوذ به دنیای خیال بافی ها
فتح اله بی نیاز

 
خیالات
( مرتضا کربلائی لو ) روایتی است از دو داستان کاملا مستقل و موازی که سرانجام در نقطه روائی ( تقاطع زمان و مکان و شخصیت و رخ داد ) هم دیگر را قطع می کنند . در روایت اول که می توان آن را روایت اصلی دانست ، محسن ؛ جوان ساده شهرستانی و بیوه جوانی به نام شهلا ، دل باخته هم می شوند . محسن برای مداوای دختر بیمار شهلا به او کمک می کند . شهلا در بنگاه معاملات املاک کار می کند . در ملاقات های این دو ، خواننده حس می کند شهلا ضمن گرایش شدید جسمانی نسبت به محسن ، به نوعی از پای بندی گریزان است و در همان حال سعی می کند محسن را هر چه بیش تر به خود وابسته کند . محسن به لحاظ شخصیتی ، اگر افسرده نباشد ، دست کم از نظر روحی ، شاد و سرزنده نیست . خوش وقتی او در حضور و در ارتباط با شهلا خلاصه می شود . برای او شهرستان خسته کننده است ، اما تهران هم سرسام آور است . او فکر می کند اشتباهی به تهران آمده است . اما شهلا هم که دودستی به زندگی چسبیده و کم حرص نمی زند ، به رغم آن که زیرکانه برنامه ئی را پیش می برد ، خوش بخت نیست . بعدها خواننده می فهمد او چندان هم در اندیشه سعادت نیست ، بل که به آسایش فکر می کند .

در روایت دوم ، با دو زوج رو به رو هستیم . فرامرز و همسرش ؛ لیلا ، خلیل و همسرش ؛ فیروزه که خواهر لیلا است . از همان آغاز می فهمیم رابطه فرامرز و لیلا ، از جانب فرامرز است . فرامرز به رغم حرفه سنتی یش – فروشندگی تابلوفرش – در حد شنیداری و دیداری ، گرایش های مدرنیستی دارد . مثلا به تابلو نقاشی هائی که در آن ها ، فضا و زن های آرمانی تصویر شده اند . در واقع خواننده می فهمد این گرایش ، امر درونی ، عمیق و همه جانبه نیست ، بل که فرار از زندگی روزمره ، به خصوص ساخت و ساز مشترک با خلیل و خستگی رفت و آمدهای معمول است . در چنین موقعیتی ، نامه محسن برای مستأجر قبلی – قاسم میرزائی – را دریافت می کند . اشاره محسن به رابطه اش با شهلا ، فرامرز را بیش تر متوجه خلاء زندگی یش می کند . اگر در همان آغاز در یک جمله می خوانیم فرامرز به لیلا نگاه کرد و فکر کرد می تواند همین الان هم برود و لیلا را طلاق دهد ، با پیش رفتن داستان و دریافت نامه های جدید ، درمی یابیم فرامرز از زندگی روزمره و یک نواختی که برای نمونه در شبح های رؤیائی خلیل و دیگران نمود پیدا می کند ، خسته است و نمی تواند مثل بقیه سرش را پائین بیندازد و به زندگی ادامه دهد . با وجود این ، وجوه شخصیتی او و گسیختنش از مناسبات معمولی هنوز در حدی نیست که خواننده بپذیرد او برای کشف زندگی گذشته شهلا – که نکته هائی از آن را در نامه ها خوانده بود – به شمشک برود و در معدن متروکه زغال سنگ به دنبال اخبار مربوط به شوهر شهلا بگردد . آشنائی با پیرمرد ( پروفسور ) که همه چیز گذشته  ،  حال  و آینده  را می داند ، عنصری است تصادفی که به رغم انطباق آن با واقعیت های قرن بیست و یکم ، خیلی واقعیت داستانی نشده است . یا به اصطلاح به داستان تعلق روائی پیدا نکرده است . بحث های انتزاعی پیرمرد درباره عقاید الکساندر بلوک ، آن هم برای فرد تقریبا عامی مثل فرامرز ، از چهارچوب قصه بیرون می زند . تغییر ساختار شخصیت فرامرز و حرف زدنش از زنی کنار کهکشان راه شیری ( ص 94 ) با نشان چهره واقعی شهلا ؛ یعنی زن خودفروشی که شوهر زحمت کشی دارد ، زنی که می خواهد با دوشیدن امثال محسن ، خانه کوچکی برای خود تهیه کند تا از شر آقا بالا سر خلاص شود ، عجولانه است . رسیدن شهلا به سرمنزل مقصود ، رها شدن فرامرز و لیلا در پایان بندی داستان و حالت درون کاوی نشده محسن در انتهای قصه ، به کلی می توانستند دگرگون شوند . البته روایت می توانست همین فرجام را داشته باشد ، مشروط بر آن که اجرای داستان از صفحه 80 به بعد تغییر می کرد . صحنه های مربوط به عزیمت فرامرز به شمشک می توانست جای خود را به وجه دیگری از روایت دهد . زیرا دروغ شهلا در مورد مرگ شوهرش در معدن ، نیازی به این همه حرف نداشت . به جای این موضوع ، می شد صفحه هائی را به درون نگری شهلا ، محسن و فرامرز اختصاص داد . حتا دیدن شوهر شهلا می توانست جای خود را به شکل دیگری از روایت دهد . مجموعه این عامل ها باعث شده است رمانی که ظرفیت خوبی برای بازنمائی رخ دادهای جاری و شخصیت های این زمانی داشت ، با روایتی مبتنی بر تصادف و توجه زیاد به جنبه های حاشیه ئی جایگزین  شود .

خلاقیت کربلائی لو در ساختن بعضی  فضاها و پاره ئی از وجوه شخصیتی فرامرز ، محسن و شهلا و نیز انتخاب برخی دیالوگ ها ، تحسین انگیز است . اما می شد همین پیرنگ جالب و خوب را در فرآیند خیلی بهتری اجرا کرد . زیرا بستر لازم ، با توجه به خود قصه ، برای کار قوی فراهم بود . همان طور که پیش تر در داستان های کوتاه مجموعه من مجردم خانم از کربلائی لو دیده بودیم .    




صفحه اول   .   درباره ما   .   شماره هاي پيشين  .   عکس  .   از دل برآيد   .   خاطره   .   روز من   .   خبر
گزارش   .   از اين نگاه   .   شعر   .   داستان   .   نقد   .   معرفي کتاب   .   برگ سبز   .   از اين قلم   .   گفت و گو  .   نامه
پيام   .   کودک و نوجوان . English   .  شماره آخر