بهار 72 بود . دانشجو
بودم و در ابتدای راه . حتا نمی دانستم سیر چاپ کتاب چگونه است و به که
و کجا باید مراجعه کنم . هر که در بخشی از راه دستم را می گرفت و به
جلو می راند تا رسیدم به وزارت ارشاد و آن اتاق که باید برگه
درخواست مجوز نشر کتاب مرگ
رنگ را پر می کردم . می خواستم خود کتابم
را چاپ کنم و باید می نوشتم " ناشر مؤلف " که صدای آشنائی شنیدم. سر
بلند کردم . شهلا لاهیجی بود . دو – سه باری به جلسه
آینه هایم
آمده بود . سلام کردم . پرسید آن جا چه می کنم. گفتم . انگشتش را
روی برگه گذاشت و با مهربانی گفت : « این جا بنویس ناشر روشنگران . »
از شادی در پوست نمی گنجیدم . باورم نمی شد .
در خود اتاق دریافت مجوز نشر ، ناشرم را یافته بودم !
مرگ رنگ
ده روز بعد منتشر شد . در عرض کم تر از پنج سال بعد ، لاهیجی دو کتاب
نقد دیگرم را هم منتشر کرد . آن هم در زمانه ئی که کمتر ناشری جرأت می
کرد ( و هنوز هم می کند ) کتاب نقد چاپ کند . آن وقت بود که فهمیدم
حمایت از هنر و ادبیات یعنی چه !